تولیدات عمومی(منشور)جنگ تحمیلی سومسیاسی و اجتماعییادداشت هایادداشت ها جنگ تحمیلی سوم

نورافشانی بیعتِ خون؛ تحت شجره‌ی انقلابِ معنا

به قلم آقای برگزیده

🔰طرح دشمن برای جامعه‌ی ما چیست؟🔹 آنچه در جریان است مجموعه‌ای از مکانیسم‌های «شکستن انسجام معنایی یک جامعه» در سطح وجودی است. وقتی یک جامعه در وضعیت بحران یا جنگ به یک «چارچوب مشترک معنا» می‌رسد، در واقع یک نظام تفسیری مشترک ساخته است که به وقایع معنا می‌دهد (مثلاً استقامت، مقاومت، انتقام، بقا، ظلم ستیزی، برافراشتن پرچم آزادگی و ایثار برای جهان، زمینه‌سازی ظهور منجی و… ). این چارچوب، جامعه را از پراکندگی ادراک‌ها به یک تجربه جمعی واحد می‌رساند. اما نکته‌ی مهم این است که راهبردهای اخیرِ دشمن دقیقاً بر شکستن همین سطح عمل می‌کنند.
1️⃣ شکستن چارچوب مشترک (Frame Collapse)وقتی جامعه به اجماع معنایی می‌رسد، در واقع یک چارچوب تفسیری غالب شکل گرفته است. این چارچوب تعیین می‌کند:• چه چیزی تهدید است؟• چه چیزی فضیلت است؟• چه واکنشی مشروع است؟اگر این چارچوب شکسته شود، جامعه از «جهت مشترک» به چند تفسیر متعارض از واقعیت می‌رسد.🔹مکانیسم شکستن چارچوب، معمولاً سه مرحله دارد:مرحله‌ی اوّل: ایجاد شک در روایت مرکزینه با رد مستقیم! بلکه با طرح پرسش‌هایی که ثباتِ آن را فرسایش دهد.مرحله‌ی دوم: ارائه‌ی چارچوب‌های جایگزین متعددنه یک روایت جایگزین! بلکه چندین روایت کوچک که چارچوب اصلی را شلوغ و نامنسجم می‌کنند.مرحله‌ی سوم: نسبی‌سازی معنادر نهایت مخاطب به این نقطه می‌رسد که «هیچ تفسیر قطعی وجود ندارد».🛑 در این نقطه، جامعه از «اجماع معنایی» به #ابهام_معنایی سقوط می‌کند.
2️⃣ شکست موضع وجودی مخاطبوقتی افراد در یک موقعیت بحرانی موضع وجودی می‌گیرند، آن موضع بخشی از هویت آن‌ها می‌شود.مثلاً:• من کسی هستم که مقاومت می‌کنم!• من بخشی از یک مبارزه‌ی تاریخی هستم!• اگر این موضع فرو بپاشد، صرفاً یک نظر عوض نشده؛ بلکه هویت فردی آسیب می‌بیند.به همین دلیل ابزار مؤثر در اینجا #سرخوردگی_شدید است.سرخوردگی معمولاً از طریق این مسیر ساخته می‌شود:• ایجاد فاصله بین انتظارات اخلاقی یا قهرمانانه و واقعیت!• برجسته کردن هزینه‌ها و ناکامی‌ها!• ایجاد احساس بی‌معنا شدن فداکاری‌ها!🛑 نتیجه، آن چیزی است که در جامعه‌شناسی به آن #فرسایش_معنای_جمعی گفته می‌شود.
3️⃣ پراکنده‌سازی اجماع در سطح نبرد وجودیدر سطح وجودی، اجماع جامعه مثل یک میدان معنایی واحد عمل می‌کند.برای شکستن آن لازم نیست همه را قانع کرد؛ کافی است اجماع را پراکنده کرد.روش‌های رایج:• تبدیل یک تصمیم وجودی به چندین مسئله فرعی• ایجاد قطب‌های احساسی مختلف در جامعه• انتقال توجه از «هدف مشترک» به «اختلافات داخلی»🛑 وقتی این اتفاق می‌افتد، انرژی جامعه که قبلاً #متمرکز بود، به شکل #پراکنده مصرف می‌شود.
4️⃣ فروکاست نبرد وجودی به سطح گفتمان
نبرد وجودی
این فروکاست معمولاً بر پایه مفاهیمی مثل:بقا،هویت،عدالت تاریخی،و دفاع از ارزش‌های بنیادی رخ می‌دهد.اما اگر این نبرد به سطح گفتمان سیاسی یا رسانه‌ای تقلیل پیدا کند، ماهیت آن تغییر می‌کند.نشانه‌های این فروکاست:ُ• تبدیل مسئله بقا به بحث‌های تاکتیکی کوتاه‌مدت• جایگزینی استدلال‌های عقلانی احساسی عمیق با بحث‌های تکنیکی• تبدیل یک مسئله تاریخی به جدل رسانه‌ای مقطعی🛑 در این حالت، مسئله‌ای که برای جامعه وجودی بود، به یک موضوع بحث‌برانگیز #فاقدقطعیت تبدیل می‌شود.
5️⃣ فروکاست تهاجم به سطح داخلییکی از تکنیک‌های مهم در چنین وضعیت‌هایی بازتعریف منبع تهدید است.به جای اینکه تهدید بیرونی به عنوان مسئله اصلی دیده شود، تمرکز به سمت:• خطاهای داخلی• ضعف‌های مدیریتی• گسل ها و شکاف‌های اجتماعی امنیتیمنتقل می‌شود.این کار چند اثر دارد:جهت خشم جامعه تغییر می‌کند، انسجام در برابر دشمن خارجی کاهش می‌یابد،تعارض داخلی تقویت می‌شود؛🛑 در نتیجه میدان نبرد از خارج به #داخل جامعه منتقل می‌شود.
ادامه دارد…

https://ble.ir/razmedia_info/2411775241951290134/1777129243149

ادامه‌ی بخش اول که در پست قبل تقدیم شد:
6️⃣ القای این تصور که هر روایت بخشی از جنگ اطلاعاتی استاین مرحله بسیار مهم است.در اینجا هدف این نیست که مخاطب یک روایت خاص را بپذیرد؛ بلکه هدف این است که به هیچ روایتی اعتماد نکند.این وضعیت در نظریه‌های ارتباطات به اپیستمیک نیهیلیسم (epistemic nihilism) نزدیک است.نشانه‌های آن:• «هیچ‌کس حقیقت را نمی‌گوید»• «همه چیز عملیات روانی است»• «نمی‌توان فهمید چه واقعی است»🛑 وقتی جامعه به این مرحله برسد:توان تصمیم جمعی کاهش می‌یابد، اعتماد عمومی فرو می‌ریزد، هر گروه در حباب ادراکی خود زندگی می‌کند. #شک به همه چیز استقرار خواهد یافت.
7️⃣ تکثرزایی تجربه جمعییکی از مهم‌ترین منابع قدرت اجتماعی تجربه مشترک است.مثلاً وقتی یک جامعه یک حادثه را با یک معنا تجربه می‌کند، آن حادثه به حافظه جمعی و ائتلاف قلبی تبدیل می‌شود.اما اگر تجربه مشترک شکسته شود، جامعه وارد مرحله #چندواقعیتی (multiple realities) می‌شود.روش‌های ایجاد تکثر:ُ• برجسته کردن روایت‌های فردی متناقض• تولید حجم زیاد روایت‌های کوچک• ایجاد قطب‌های احساسی مختلفمثلاً در موضوعاتی مثل «استقامت» یا «انتقام» اگر تجربه جمعی شکسته شود، جامعه ممکن است به چند گروه تبدیل شود:• گروهی که آن را وظیفه تاریخی می‌دانند• گروهی که آن را هزینه‌زا می‌بینند• گروهی که آن را بی‌معنا تلقی می‌کنند🛑 در این حالت دیگر اراده جمعی واحد شکل نمی‌گیرد.__
مجموعه فرایندهای درحال جریان در واقع یک مسیر مشخص را دنبال می‌کنند:• شکستن چارچوب معنایی مشترک• فرسایش موضع وجودی افراد• پراکنده کردن اجماع اجتماعی• تبدیل نبرد وجودی به جدل گفتمانی• انتقال میدان تعارض به داخل جامعه• از بین بردن اعتماد به روایت‌ها• چندپاره کردن تجربه جمعی
🔺نتیجه نهایی این فرایند چیزی است که می‌توان آن را فروپاشی «انسجام معنایی جامعه» نامید.
🔹در چنین وضعیتی جامعه از نظر فیزیکی و سیاسی پابرجا است، اما وحدت در فهم واقعیت و جهت حرکت را از دست می‌دهد.که برخلاف طرح دشمن چنین نخواهد شد ان‌شاءالله…
✔️جنگ وجودی در بُعد نرم، نبردی در سطح جنگ روایت‌ها نیست که اینچنین پایان یابد،اگر شما امتداد ماهیت و وجود مقابل را پذیرفتید ولو مقطعی، او نخواهد پذیرفت.
🔸در مقطع پیش از ظهور، حتی اگر بر سرزمین او غالب شویم تا زمانی که هژمونی رسانه‌ای و سلطه معنایی او پابرجاست، جنگ پایان نخواهد یافت.شاید اکنون در سطح ژئوپولیتیک، جای خالی آخرین مُهره برای تکمیل دومینوی بزرگ دشمن احساس می‌شود؛ مُهره‌ای که در فروپاشی عراق با مدل «کابینت ناپدیدشونده» و تأویل‌ معنای انتقال زندانیان داعش خود را نشان می‌دهد. امکان تحقق این سناریو در روزهای پیش رو دور از ذهن نیست. ✔️با این همه، اولویت حقیقی این نبرد وجودی، نه زمین برای جبهه‌ی نرم، که خاک و بقا، صیانت از ماهیت، هویت و سلطه بر معنا است.
🔹امروز ما و جهان در واپسین وادی یک نبرد وجودی ایستاده‌ایم. در چنین لحظه‌ای انتظار می‌رفت متولیان جبهه نرم ــ آنان که وظیفه پیشتازی، تبیین و هدایت افکار عمومی را بر عهده دارند ــ دست‌کم پشت سر امت به حرکت درآیند و واقعه را تفسیر و بازنمایی کنند؛ حتی اگر با فاصله‌ای بسیار از دشمن وارد میدان شوند.سالهاست دشمن در سطحی عمیق تهاجم همه جانبه فرهنگی را آغاز نموده.با شروع طوفان الاقصی و کلید واژه «آغاز نبرد با فرزندان تاریکی»، در این لایه از نبرد که پیشتر آغاز شده بود فزونتر دمیده شد که به افرادی ، هشدارش داده شده بود…
ادامه دارد…

https://ble.ir/razmedia_info/7395529016330563663/1777129267039

ادامه‌ی بخش اول و دوم که در پست‌های قبل تقدیم شد:
🔺اساساً این نبرد دیگر نه با جنگ کلان روایت‌ها بلکه، در سطحی معنا می‌گیرد که دشمن چندی‌ است از موقف های پیشینَش عبور کرده و به سطح عمیق‌تری از استحاله‌ی وجودی رسیده است.درحالی که در وادی دیگری به لحاظ ماهیت و سطح، ورود کرده‌ایم.
✨ بهای چنین خونی، سزاوار آن بود که سپیده‌ی انقلابی دیگر در جبهه‌ی طرید و مظلوم اما سرنوشت‌سازِ جنگِ نرمِ نور بشکافد؛ انقلابی در ژرفای جان‌ها، آن‌جا که حقیقت نه با هیاهوی صفوف متراکم خباثت ظلمت که با بیداری ارواح طیب به میدان می‌آید.
🏴 هنوز هم یگانه رسانه‌ و زبانِ ائتلاف ساز در این ابرواقعه، خونی است که خلأ انقلاب درونی را پرکرده. خونی که چونان چشمه‌ای سرخ بر صفحه‌ی تاریخ جاری می‌شود؛خونی که گام‌های امت تحت شجره را از خاک به افقِ عرش بیعت می‌برد، راهِ زمین را به آسمان ولایت پیوند می‌زند و قلوب را بر قندیل های ائتلاف صاحب سدرة المنتهی می‌آویزد. همین خون است که انقلاب را در ملکوت معنا می‌کند و روح آن را در رگ‌های زمان جاری می‌سازد و در معنا انقلاب میکند.
🔹اما شگفتا که در آثار اهالی فرهنگ، پژواکی از این معنا به گوش نمی‌رسد؛ گویی نور حقیقت در این فصل بیداری جهانی ، در بحر ظلمت انباشته قلم ها و کلمات ناپیداست و روح زنده واقعه در هیاهوی کلان روایات خرد خاموش مانده است. در خلأ فهم و کنشِ جبهه‌ی نرم، سکوتی سنگین بر میدان نشسته در حالیکه ارواح امت بر بلندای ریاح مرسل گام برمی‌دارند و امید، در جایی دیگر می‌تپد، در قلب امت.
🏴 این امت واحده است که هرگز پشت مقاومت را خالی نخواهد کرد. مردم، چون رودخانه‌ای صبور و پیوسته، راه خویش را به سوی وعده‌های لایتغیر الهی می‌گشایند؛ و آنگاه که زمان به کمال خویش برسد، همین مردم‌اند که امانت را به پایان خواهند رساند.ان‌شاءالله…
پایان

https://ble.ir/razmedia_info/1121827654960284387/1777129279047

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا