تولیدات عمومی(منشور)جنگ تحمیلی سومسیاسی و اجتماعییادداشت هایادداشت ها جنگ تحمیلی سوم

زندگی شبانه‌ی ایرانیان

به قلم آقای علی‌اصغر فرهادی

🛑 اگه تا قبل از این، میانه‌ی خوبی با جمهوری اسلامی نداشتید، پیشنهاد می‌کنیم این یادداشت رو بخونید…✔️ صد البته ارسال این یادداشت برای دوستان و آشنایانی که تا پیش از این میانه‌ی خوبی با نظامِ حاکم نداشتند هم میتونه خالی از لطف نباشه…
#سبک_زندگی_شبانه از اروپا و آمریکا شروع شد. دوره‌هایی هم داشت، اما نقطه اوجش دهه ۲۰ و بعد دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی است. یعنی سال‌های بعد از جنگ جهانی اول و دوم (و جنگ ویتنام برای آمریکایی‌ها). جنگ‌هایی که روی هم رفته منجر به سفر بیش از ۹۰ میلیون انسان از این دنیا شد.
از آنها که در جنگ بودند عده‌ای برگشتند و شدند وترن‌های (veteran) از جنگ برگشته، آنها هم که برنگشتند خانواده و دوست و رفیقی داشتند که به نحوی به این جنگ‌ها مربوط می‌شدند.
آنها که رفتند، رفتند. اما آنها که ماندند، ماندند با یک درد، #دردی_بی‌معنا. درد بی‌معنا یعنی درد بکشی اما علتش را ندانی، عزیز و دار و ندارت را در جنگ از دست بدهی، ولی ندانی علت جنگ چه بود.(اگر دوست دارید بخوانید، «انسان در جستجوی معنای ویکتور فرانکل» و «در جبهه غرب خبری نیست از اریش ماریا رمارک» را بخوانید. بعد از این دو «پایی که جا ماند از سیدناصر حسینی» را بخوانید. حین خواندن به جنگ و درد بی‌معنا، و جنگ و درد بامعنا فکر کنید و ببینید آنان که جنگیدند و ندانستند چرا، و آنان که جنگیدند و برای جنگ‌شان #معنا داشتند زندگی را چطور می‌دیدند.)
و این باقی‌مانده‌ها باید با این درد زندگی می‌کردند. راه‌حل اکثریت؟ فرار!فرار از واقعیت، فرار از فکر کردن و زندگی!و رفتن به آغوش موسیقی، شراب، رقص، کلاب‌های شبانه و شب‌بیداری… این شد که #زندگی_شبانه به‌عنوان یک سبک زندگی متولد شد. #شب‌های_زنده در آنجا اینطور شکل گرفت و بعد هم به سایر نقاط جهان صادر شد.
شب‌های زنده در ایران اما جنسش متفاوت است.پیش از این، زندگی شبانه‌مان تا حد زیادی ادامه همان سبک زندگی بود که از دل فرار از واقعیات به‌وجود آمده بود. اما این شب‌ها فرق می‌کند.این شب‌ها اگر در خیابان باشید، کمی که دقت کنید زنده بودن شب را می‌فهمید، یعنی حس می‌کنید این زنده بودن جنسش متفاوت است، از جنس فرار نیست، از جنس #معنا است.
کافی‌ است در گوشه‌ای بأیستید و فکر کنید در کجای دنیا، چه امروز و چه در طول تاریخ، تا به حال کشوری که چهل شبانه‌روز در جنگ بوده مردمش به‌جای فرار و پناهگاه به وسط میدان می‌آیند؟کدام مردم؟ مردمی که بیش از یک قرن و نیم است (قاجار به این طرف) تلاش می‌کنند هویت‌شان را تغییر دهند؛چهل و هفت سال است که پای تحریم روی گلویشان است؛وضعیت اقتصادی سختی دارند، دانشمندان و نخبگان‌شان را ترور می‌کنند؛به فرهنگ‌شان می‌تازند؛چند دهه است اتاق‌های فکر با ده‌ها شبکه مدام در ذهن‌شان پمپاژ ناامیدی و یأس می‌کنند…
عمیق که به این‌ها فکر کنید متفاوت بودن را حس می‌کنید. نیازی نیست طرفدار جمهوری اسلامی باشید، همین که حس‌تان را، هرچه که هست، برای لحظاتی روی لبه‌ی طاقچه بگذارید و گاردتان را پایین بیاورید و تحلیل‌های آبکی اینترنشنالی‌ها را شده برای لحظاتی کنار بگذارید، و به‌عنوان یک پرسشگر این سوالات را بپرسید و بر آنان بمانید و فکر کنید، امید می‌رود که کفایت کند.
بعد از آن کافی‌ست خودتان را به حس حضور بسپارید. یک چیزی وجودتان را می‌گیرد که جنسش فرق می‌کند، اینکه چیست را واقعا نمی‌دانم.شاید نور است.می‌گویم شاید… چون من هم مثل بعضی از شما نور را نمی‌شناسم.اما متفاوت بودن را همه‌مان می‌توانیم درک کنیم.اینکه این حس را در هر جایی نمی‌توان پیدا کرد را می‌توانیم بفهمیم.
القصه…اگر دست تقدیر این سخنان را به شما رساند و تابحال این شب‌ها را تجربه نکرده‌اید بروید، بروید و خودتان تجربه کنید. چند شبی برای امتحان کردنش بروید، چیزی که از دست نمی‌دهید، اما شاید خدا خواست چیزی به‌دست آوردید.اصرار بر رفتن است چون حس #محضریت مهم است، تجربه کردن مهم است.دیدن جمعیت از پشت شیشه‌های پیکسلی و شنیدن صداشان از بلندگوها، خیرِ چندانی ندارد، محضریت است که مهم است.

https://ble.ir/razmedia_info/1896309603875889185/1776516534947

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا